بدون عنوان
توی این 1هفته اتفاقات زیادی افتاد مثلا وقتی که با مامان جون و خاله نیلوفر و نیکا رفته بودیم خرید گوشی موبایلم که خیلی دوستش داشتم رو همین جور انداخته بودم توی کیفم و آب تو هم توی کیفم بود.آب ریخته شد روی موبایلم و موبایلم سوخته بود
البته با45 هزار تومان درست شد. روز ولنتاین هم رفتیم پاساژ زیتون پیش خاله الهام(دوست مامانی) اونجا هم خودت رو واسه همه لوس میکردی و هر کی واسه خرید می اومد با تو صحبت می کرد.
واسه برگشتن یه عالمه وسایل داشتیم کالسکه ی تو هم بود.یه ماشین دربست کردیم که بریم ستارخان مغازه عمو مهدی(شوهر خاله الهام).تو هم توی ماشین خوابت برد
.بیچاره خاله الهام همه ی وسایل و کالسکه تو رو آورد. من هم تو رو بغل کرده بودم.شب هم باباها به مناسبت ولنتاین ما رو بردن صوفی.خیلی خوش گذشت.توهم وقتی که سفارش ما آماده شد بیدارشدی. راستی دوستای مامانی واسه امتحان ارشد همگی دور هم جمع شده بودندو شب هم اومدن خونه ی ما خوابیدن.بابایی رو هم فرستادیم خونه ی دوستش.توتاساعت12بیدار بودی.روی سرامیک خوردی زمین و سرت ازپشت خورد به زمین.خیلی نگرانت بودم.اونوقت دیگه شیر خوردی و خوابیدی.خاله شیرین و بهار و الهه هم صبح رفتند خونه هاشون و تو هم پشت سرشون گریه کردی.


بدون عنوان
